کبک سرزمین جدید من

برایان تریسی ... استیو جابز ... و خودم مینو ب.

وقتی زندگیم را با برایان تریسی مقایسه می کنم به این نتیجه می رسم که در سن و سال من بود که تصمیم گرفت موفق بشود و مطالعه کردن روی آدمهای موفق را شروع کرد.

استیو جابز رااز شرکتی که خودش پایه گذاری کرد بیرون کردند و از صفر شروع کرد و آدمهای دیگری که بارها و بارها رانده شدند اما آنها خودشان را باور داشتند...و اگر دوست دارید در مورد شان بیشتر بدانید اینجا کلیک کنید.

و اما من این وسط چه کار می کنم؟؟؟

می دانید شاید باورتان نشود اما منِ مینو اعتماد به نفس فوق العاده ای دارم. و تمامش را مدیون دوران گذشته زندگی خودم هستم . زندگی با سختی .زندگی با نداشتن ها. زندگی با نبودن ها. شاید گرسنگی نکشیدم اما روزگار سختی را پشت سر گذاشتم و هرگز منتظر هیچکس نماندم. ببینید بیایید با خودمان صادق باشیم ... واقعا ما چه قدر بلدیم و چه چیزی بلدیم ؟ آیا برای نشان دادن علم خودمان به دیگران راه درستی را در پیش گرفته ایم ؟ آیا اصلا این دیگران به علم ما نیاز دارند ؟ 

اصلا تجارت از کجا شروع شد ؟ از آنجا که یک نفر دید دور و بری هایش کالای او را لازم ندارند ... کالایش را بار چهارپا کرد برد جایی که نیازش داشتند و به جایش چه گرفت ؟ آنچه خودش و نزدیکانش نیاز داشتند!!!

اگر بارها و بارها این راه را رفته و به جایی رسیده ایم که خواسته مان نبوده چند بار تغییر مسیر داده ایم که انتظار داریم به جای دیگری برسیم؟ از صبح تا شب و از شب تا صبح با چه کیفیتی کار کرده ایم که انتظار بزرگترین پاداشها را داریم؟ اصلا آیا ما وظیفه ای جز زیاد کار کردن داریم ؟ فکر می کنید مردم کره جنوبی چه طور زندگیشان را ساختند ؟ یک نسل آنها شاید اصلا رنگ و روی پدر ومادرشان را ندیدند ،بس که همیشه سرِ کار بودند !!! کیفیت کار ما ( بهره وری ) چه قدر است چه برای شخص من چه برای سازمانی که در آن کار می کنم ؟ که انتظار داریم مملکتمان گلستان شود ؟

همین مینو که این مطالب را می نگارد گاهی سر کار که هستم از خودم می پرسم کجای دنیا بابت ایام بیکاری یک کارمند هم به وی حقوق می دهند؟ من در تایم بیکاری ام فرانسه گوش می کنم و بیست تا چای می نوشم و .... !!! تا موقعی که سر کار نمی رفتم تصورم از آن چیز دیگری بود و وقتی رفتم دیدم اصلا کسی برای خودِ کار کردن ارزشی قائل نیست .معیارها متفاوت و تصمیم گیری ها سلیقه ای است. یک رییس به من پاداش می دهد و می شوم کارمند نمونه و دیگری اگر از دستش بر می آمد اخراجم می کرد!!!

وقتی صحبت از فعالیت می شود ما دقیقا آن روزهایی را به یاد می آوریم که خیلی کار کرده ایم و بقیه روزها را از یاد می بریم .بیایید در یک دفترچه در کنار احساسات و عواطف و خاطرات روزمره مان ، بنویسیم که چه خوردیم و چه قدر زمان برد. چه کتابی مطالعه کردیم و چند ساعت رویاپردازی کردیم و حتی چه مدت زمانی  در توالت و حمام سپری شد!!! مطمئن باشید به نتایج شگفت انگیزی می رسید!!!

روزی برای من هم روزگار به سختی می گذشت اما خب امروز بر وفق مراد من است . اما حالا کارهای دیگری دارم و اهداف دیگری در ذهنم دور می زنند. حقیقتش را بخواهید تصمیم گرفته ام ......

در پست بعدی برایتان می نویسم ولی خوشحال می شوم حدس بزنید و حدستان را برایم بنویسید.

بدرود لبخند

 


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط مینو نظرات ()

Design By : Pichak